تعطیلات
الان ک دارم مینویسم فارغ التحصیل شدم، کارای تسویه حسابمم انجام دادم واسه طرح رفتم توو نوبت... حالا معلوم نیس این ماه برم سره کار یا ماهه بعد :/ متاسفانه از وقتی ک امتحانام تموم شده دقیقا دو روز قبل عید فطر، اصلا احساس کسالت میکنم، هرچی برنامه ریخته بودم برا تعطیلاتم الان ب نظر مزخرف میرسه چون هیچکاری انجام نمیدم اصلا هم خوش نمیگذره .... بهرحال اینم از تعطیلاتیه ک منتظرش بودم، با کلی حرص و تلاش درس خوندم با نمرات خوب قبول شدم ... حالا از بیکاری توو خونه پاچه بقیه رو میگیرم.. بس ک هوا هم گرمه، منم خدا رو شکر اینجا هیچ دوست و رفیقی ندارم باهاش برم بیرون، این میشه ک کلا توو خونه تشریف دارم و روز ب روز اخلاقم چیز مرغی تر میشه... هوا هم هرچی گرمتر منم بدتر میشم... خسته شدم خب، چیکار کنم اخه ؟!؟! نمیدونم والا بعضی وقتها ب موجودی ب اسم دوس پسر فک میکنم ک اونم ب دردم نمیخوره، وقتی میرفتم یوونی و ازاد بودم نداشتم الان ک دیگه همش خونم ، چیکارش کنم.. والا :/ بهرحال خستم، شوورم ک عینه چییی انگار قحطی افتاده، اصن بنده تحرد قطعی تشریف دارم ، البته گیرم میادا ولی نمیدونم چرا هرچی کور و کچله گیر ما میفته، اصطلاح بود ک از اینایی ک ب تورم میخوره خوشم نمیاد...هممم بهرحال فعلا اتفاق خاصی نیفتاده، اهان بنده جشن فارغ التحصیلیمو ب اتفاق خاله ها و دایی و خانواده گرفتم، انشاالله بچه دایی وسطی هم همین زودی ها ب دنیا میاد ب سلامتی، گفتم اینجا بگم شاید باز یادم بره بیام اینجا ... دیگه جوونم بگه ک میخاستم برم بینارستان خصوصی کار کنم ک انگار اونم منتفیه، درکل خونه خوش میگذره :/
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ساعت 21:2 توسط rose| |
برچسب:
نویسنده: بهار توکلی
تاريخ: يکشنبه
21 خرداد
1396 ساعت: 0:59