خرید بک لینک
هیچ حرفی ندارم
از اون روزاس ک دلم خیلی گرفه یعنی از اون شباس میشه گفت... خیلی وقت می شد این حال ها ب من دست نمیداد... گریه ام میاد دلم میخاد هااای هااای داد بزنم گریه کنم... همش تقصیر این ملیحه و میناست ک هواییم کردن... الکی الکی یه کاری کردن از یکی خوشم بیاد ببین چ بلایی سرم اوردن ولی اینقد غرور دارم ک اصلا به روم نمیارم فقط میخندم جلوشون... الان دقیقا دو روزه بی اعصابم امروز ک خیلی بدتر بودم تا اومدم خونه گریه ام گرفت... کشیکم شلوغ بود ولی اصلا برام مهم نبود ...نزدیک نگهبانی ک منتظر بابا بودم دیدم از ماشینش پیاده میشه... دقیقا پشت قنبر پارک کرده بود ... داشتم فضولی میکردم ببینم خودشه یا ن... تازه رفتم اورژانس از خودپرداز پول بگیرم بلکه اونجا ببینمش ک درییییییغغغغغغغغغ هیشکی اونجا نبود... اینم از شانس ما... یه روز ک امارشو در اورده بودم ببینم کشیکش چیه اینجوری از اب دراومد... کاشکی یکم دیرتر میرفتم بیرون یا ماشین میاوردم وقت کشی میشد... هیییییییییعععععععععععع همش غصه ام میگیره اگه مجبور شم برم مرکز بهداشت که دیگه همینم نمیبینم... ملیحه خر هم ک اومد پیج اینستاشو ب من نشون داد دیگه کلا .... هیچی دیگه کلا دپرسم الان میخااااامممممم گریه کنم... یکم اهنگ غمگین بذارم ببینم چی میشه اشکام خوب در بیاد... بدبختی بخام گریه کنمم اشکم در نمیاد...

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 21:39 توسط rose| |


برچسب: نویسنده: بهار توکلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی